الشيخ عباس القمي

948

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

خرسند شوند و گويند كه او خادم ماست آخر عمر ما و مشايعت كنندهء جنازهء ما ، پس او را مرگ دررسد در حيات آنها پس ملائكه مىگريند بر او پيش از گريستن پدر و مادر بر او ! سيم : يتيم چون بيدار شود از خواب خود پس شروع كند به گريه كه مادرش بشتابد به سوى او و از خاطرش برود مردن پدر و مادر ، چون دايه بشنود گريه او را فرياد زند بر او به صداى مهيبى كه اين گريه براى چيست . چون يتيم صداى او را بشنود به خاطر آورد مردن مادر را پس ساكت شود پس در اين حال ملائكه بگريند . و هم نقل كرده كه ، وقتى يكى از شاگردان فضيل بن عياض محتضر شد فضيل بر او وارد شد و نزد سر او نشست و شروع كرد به خواندن سورهء يس . آن تلميذ محتضر گفت : اى استاد مخوان اين را . پس ساكت شد . پس تلقين نمود او را و گفت : بگو : لا اللّه الا اللّه . گفت : نمىگويم آن را به جهت آن‌كه من برى هستم از آن و مرد بر آن حال - نعوذ باللّه . پس فضيل داخل منزل خود شد و بيرون نيامد تا آن‌كه او را در خواب ديد درحالىكه او را مىكشيدند به سوى جهنّم . پس فضيل از او پرسيد كه ، به چه سبب بيرون كرد خدا از تو معرفت را و حال آن‌كه تو اعلم شاگردان من بودى ؟ گفت : به سه چيز : اول آن ، نمّامى . پس به درستى كه من گفتم به اصحاب خود به خلاف آنچه گفتم براى تو . و دوم : به حسد . حسد بردم بر اصحاب خود . و سيم : آن‌كه در من بود علّتى پس رفتم به سوى طبيب پس سؤال كردم از او دوايى . گفت : مىآشامى در هر سال قدحى از شراب و اگر نكنى اين كار را پس باقى مىماند به تو علت تو . پس من شراب مىنوشيدم . نعوذ باللّه من سخطه الّذي لا طاقة لنا به و نقول : لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلى العظيم « 1 » . فقير گويد كه ، فضيل بن عياض « 2 » - كرياض - كوفى سمرقندى ابيوردى ، همان عارف صوفى و زاهد مرتاض است كه در عصر هارون الرشيد بوده و در سنهء 187 در مكه وفات كرده و در اول امر از قطّاعان طريق بود و در ما بين ابيورد و سرخس

--> ( 1 ) . همان ، ص 127 ( 2 ) . ر . ك : تهذيب التهذيب ، ج 8 ، ص 294 ؛ مرآة الجنان ، ج 1 ، ص 416 ؛ وفيات الاعيان ، ج 3 ، ص 215 . صفة الصفوه ، ج 2 ، ص 134